تبلیغات
رفقا - مطالب تیر 1396
رفقا
من خدا را ستایش می کنم !!!
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            وبلاگ های دیگر
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام
واقعیتش این وبلاگ اولش یک وبلاگ شخصی بود ولی از وقتی که ازدواج کردیم شد یه وبلاگ خانوادگیه دو نفره. تو این وبلاگ مطالبی رو که دوست داریم میگذاریم. من بعضی از تجربیات آشپزی که تو خونه دونفرمون انجام میدمو میگذارم تا بعدها این وبلاگ واسمون بشه مثل یه دفتر خاطرات. خوشحال میشیم با نظرات ارزندتون مارو در هرچه پربارتر کردن وبلاگمون یاری کنید.
به امید روزی که همه ی جوانها خوشبخت و خوش کنار هم زندگی کنند.

مدیر وبلاگ :صادق صابری

سلام

خیلی وقت بود که اصلا این وبلاگ رو باز نکرده بودیم.

امروز ۲-۴-۹۶ سه روز دیگه یک سال میشه من پدر شدم التبه اون اوایل چون بچه هام #دوقلو بودن به خودم میگفتم پدرها شدم.

بگذریم، امشب ۲۸ امین روز ماه رمضانه که ما هنوز هم خونه پدر خانومم هستیم البته خیلی وقته که اونجاییم ولی این مدت یکسره بوده بدون غیبت.

الان جاتون خای سحری خوردیم و میخواستیم بخابین که پسر طبق معمول هر شب که نصف شب بیدار میشد و خونه رو روی سرش میزاشت بیدار شد. سرو صدا کرد و مجبور شدم ببرمش تو هال البته رو پاهای خانومم بود دیدم بنده خدا سردرد داره بچه رو ازش گرفتم بردم تو حال جیغاش بیشتر شد و پدر خانونم اومد یکم راش برد اینم آروم شد و دوباره بهش شیشه دادم خوابید البته بازم روی پا نه روی زمین.

بعد چند دقیقه دیدم که خوابیده آروم گذاشتمش زمین.

تا اومدم بخوابم که دیدم دخترم دوباره شروع کرد به نق زدن البته از ساعت ۲ تا ۳ صبح هم صداش نذاشته بود کسی بخابه بیچاره مادر خانومم روپاش گذاشته بودش. دوباره باز ساعت ۴ و نیم شروع کرد من ی یا ابوالفضل گفتم دیدم خانوم هم همینو گفت دوتا آروم شدیم چشم دوخته بودیم بهش تو تاریکی که یهو جیغ و البته خودمانی تر بگم زر هاشو شروع کرد. دوباره رو پاهام گذاشتمش دیدم بدتر میکنه کلا دخترم وقتی شب بیدار میشه میخام خودم و بکشم. نه از سر دل سوزی آخه هیچیش نیست فقط زر زر و دادو جیغ.

بازم بنده خدا مادر خانومم اومد برش داشت برد توهال. الان تقریبن ۲۰ دقیقه شده.

وااااااای خدا دوباره صداش داره میاد. خدایا چه گناهی کردیم که اینا نمیزارن بخابیم. آخه نمیشه مثل آدم بخابن؟؟؟ همش ما باید بدبختی بکشیم. بخدا ناشکر نیستیم ولی خوب ما هم گناه داریم چیز زیادی هم که نمیخایم فقط میخایم شب بخابیم همین بخدا همسر عزیزم که انشالا خدا بهش سلامتی بده یک سال بیستره که شب هنوز سه ساعت پشت هم نخابیده.

وای باز صداش اومد .


این فقط یک شب از این ۳۶۲ شبی که وقت کردم و نوشتم خیلی دلم پر بود ببخشید.

خواب. تقریبن. و چندتا کلمه دیگه رو هم اینجوری نوشتم بهتره. از ا ع ر ا ب هر چی دوری کنیم بهتره . شب خوش البته صبح بخیر بهتره.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 2 تیر 1396





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی